سلام ستاره قشنگم
روزها و شبها به یادت دعا کردم و توی تنهایی خودم باخاطراتت سر کردم تا یه وقت دوباره صداتو بشنوم
این دقیقه ها و ثانیه ها میگذره و من تنهای بی تو هنوز چشم انتظار آومدنت ...

یعنی میشه دوباره باتو ولحظه های قشنگ باتو بودن باشم 
دعا میکنم بیماریت خوب شده باشه وبخاطر بهترشدنت سراغ منو دیگه نگیری نه اینکه ......

نه نه ...... فکر کردن به نبودنت هم عذابم میده
هرجای دنیا که باشی دلم به عشقت پرمیزنه و تو رو بهونه میکنه ........مواظب خودت باش و خوش
بگذرون و به یاد داشته باش که احمدت هنوز چشم انتظار تو مونده با تمام ندیدن ها و نبودن هات
سرکرده
عشق تو احمد ......۲۸/۴/۸۸ ساعت ۱۱صبح تنها با چشمهای خسته از گریه
ستاره من در کدام کهکشان خفته ای و با کدام خورشید گرمی که دنبالکهای سرگردانت را نمی بینی

وقتي خورشيد ميره تا چشماشو رو هم بذاره
رنگ خورشيد غروب چشماتو يادم مياره
هميشه غروب برام عزيز و دوست داشتنيه
واسه اينكه رنگ
خوب چشمای تو رو داره
غروبا قشنگن ، با چشات يه رنگن
قشنگ ترين غروبو تو چشای تو مي بينم
تموم عالمو پر از صدای تو مي بينم
تو چه پاكی ، تو چه خوبی
تو شكوه يه غروبی
مث دريای پر آواز جنوبی
تو برام ديدنی هستی مث دريای جنوب
كه پر از رازی و آوازی و قصه های خوب
ديدنت برای من هميشه تازگی داره
مث جنگل مث ساحل ، مث دريا تو غروب
|
+| نوشته شده توسط
پروین در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
|